برانکو، پیشگویی درست درباره سرنوشت فوتبال ایران را انجام داده بود!
به گزارش کیک زون، دو شکست فاجعهبار در بازهای چهار روزه، در دو سطح کاملاً متفاوت، این بار زنگ خطر را با صدایی بلندتر از همیشه برای فوتبال ایران به صدا درآورد. زنگ خطری که شاید سالهاست به گوش ما میرسد، اما هر بار با بهانهای به گوشمان نرساندهایم یا خودمان را به نشنیدن زدهایم. * از بوسان تا ناگویا، فاصلهای بسیار بیشتر از چند دهه تیم امید ایران با امیدوارانه قدم به بازیهای آسیایی ۲۰۲۶ در ناگویا گذاشت. تیمی متشکل از بازیکنان برجسته لیگ برتر که قرار بود پس از حدود دو دهه، طلسم شکست فوتبال ایران در این رده را بشکند. موفقیتی که علاوه بر منافع شخصی برای بازیکنان و اعضای کادر فنی، میتوانست برای فدراسیون فوتبال نیز اعتبار قابل توجهی به همراه داشته باشد. حتی حضور در فینال بازیهای آسیایی میتوانست بخشی از اعتمادبهنفس ازدسترفته فوتبال ایران را احیا کند. نباید فراموش کنیم که فدراسیون فوتبال در این مقطع بیش از هر زمان دیگری به موفقیت تیم امید نیاز داشت و دستکم در زمینه تدارکات، با وجود تمام مشکلات موجود، کوتاهی نکرد. هرچند بیانیهای که پس از حذف تیم منتشر شد، بیش از آنکه پاسخی برای افکار عمومی باشد، حسرت این ناکامی را بیشتر کرد. تا پیش از آغاز مسابقات، اکثر پیشبینیها از حضور ایران در جمع چهار تیم پایانی حکایت داشت. پیروزی قاطعانه برابر امارات در مرحله اول و تساوی هوشمندانه مقابل چین در بازی دوم نیز باعث شد حتی صحبت از حضور در فینال و کسب مدال طلا مطرح شود. اما شکست سنگین چهار بر یک برابر کره شمالی، همه محاسبات را به هم ریخت. شکستی که بهت و حیرت بزرگی ایجاد کرد و به قول یکی از اعضای کادر فنی، مانند سیلاب تایلند بر سر تمام تیم خراب شد.
* وقتی زنگ خطر در تیم ملی هم به صدا درآمد هنوز در شرایطی بودیم که به دنبال راهی برای هضم شکست سنگین تیم امید میگشتیم که چند روز بعد، تیم ملی بزرگسالان با تمام ستارههایش برابر رقیب همیشگی، طبق روال این چند سال، تغییر نکرد و شکست خورد و با سه گل مغلوب نسل جدید فوتبال ازبکستان شد. این در حالی بود که در سمت مقابل، فابیو کاناوارو تصمیم جسورانهای گرفته بود، در شرایطی که شاید کمتر مربیای در چنین موقعیتی حاضر به انجام آن شود. مربی ایتالیایی هجده بازیکن جدید با میانگین سنی حدود ۲۴ سال را به تیم ملی دعوت کرد. علیرغم اینکه بیش از هر زمان دیگری به یک پیروزی، حتی در یک دیدار دوستانه، نیاز داشت. با این حال، پشت نامهای آشنا پنهان نشد و اصولش را زیر پا نگذاشت. اگر نشست خبری کامل کاناوارو پیش از دیدار با ایران را تماشا کنید، نکته قابل تأمل همین است. او با احترام و آرامش، درباره دلایل این تغییرات توضیح میدهد. بدون آنکه در برابر خبرنگار سرسخت ازبکی حتی خم به ابروی بیاورد. * دو شکست، یک مشترک دو شکست، یکی در رده امید و دیگری در رده بزرگسالان، دو تیمی که به نوعی تمام سرمایه فوتبال ایران را تشکیل میدهند، تأثیر منفی روی فضای فوتبال ایران در عرصه بینالمللی گذاشت اما شاید از جهاتی هفته تلخ فوتبال ایران در نهایت به نتایج خوبی ختم شود. در واقع توالی این دو شکست اگرچه ضریب ناامیدی را میان اهالی فوتبال افزایش داد، اما میتوان امیدوار بود که مجموع تأثیرات این دو ناکامی باعث شود افرادی که در سیاستهای کلان فوتبال ایران نقش دارند، بالاخره با جدیت بیشتری به مسئله نگاه کنند. چون دیگر ثابت شده عملاً هیچ جایی برای غفلت و اتلاف وقت وجود ندارد و فاصله فوتبال ایران با رقبایش در آسیا هر روز بیشتر میشود.
بیدلیل نبود که برانکو حدود هفت سال پیش هشدار داد که فوتبال ایران بهزودی آماتور خواهد شد که متأسفانه باید اعتراف کنیم در صورت ادامه این روند، تحقق این پیشبینی چندان دور از ذهن نیست. * دیگر نمیتوان همه چیز را پای سرمربی نوشت بدون شک اشتباهات امیر قلعهنویی در شرایط فعلی فوتبال ایران بیتأثیر نبوده است، ادعایی که خودش نیز در نشست خبری پس از بازی به آن اشاره کرد. اما اگر قرار باشد مشکلات فوتبال ایران را صرفاً به تغییر سرمربی تقلیل دهیم، دوباره همان مسیر همیشگی را تکرار کردهایم. در شرایط فعلی، تفاوت میان گزینههای داخلی نیز آنقدر نیست که بتوان انتظار داشت با یک تغییر روی نیمکت، همه چیز درست خواهد شد، مگر اینکه یک سرمربی صاحبسبک خارجی سکان هدایت تیم ملی را برعهده بگیرد که فراهم کردن چنین گزینهای نیز تصمیم درستی نمیتواند باشد.
در همین رابطه مجید جلالی نیز در برنامهای که بلافاصله پس از شکست تیم ملی، از شبکه آنتن و کیک زون پخش شد، به نکته بسیار درستی اشاره کرد. او با بیش از نیم قرن تجربه در اظهاراتی کاملاً منصفانه گفت که اختیارات افرادی مانند امیر قلعهنویی، مهدی تاج و احمد دنیامالی برای ایجاد تغییرات اساسی و رشد فوتبال ایران و کاهش معضلات کافی نیست و متأسفانه افرادی که در تصمیمات کلان فوتبال تأثیرگذارند، اساساً دیده نمیشوند. موضوعی که در جای خود بسیار ارزش پرداختن دارد. * همان چرخه کهنه، همان توجیههای همیشگی شاید آنچه بیش از هر شکست دیگری فوتبال ایران را به این نقطه رسانده، تکرار مداوم یک الگوی قدیمی است. الگویی که بارها نتیجه نداده، اما هر بار دوباره از همان نقطه آغاز کردهایم. این بار هم پیش از اعزام تیم امید به ناگویا همان حرفهای همیشگی را شنیدیم. «باشگاهها بازیکن نمیدهند.» «اردوها با مسابقات لیگ برتر تداخل دارد.» «مسابقات لیگ فشرده است و تیم امید نمیتواند به اندازه کافی کنار هم تمرین کند.» صحبتهای تکراری که نهایتاً با حذف یک نسل به فراموشی سپرده میشود. بیانصافی است اگر نگوییم حسین عبدی، تمام تلاش خود را به کار بست تا تیم امید را از این چرخه خارج کند، اما در نهایت زور او هم نرسید و بلافاصله پس از بازگشت به ایران، با اعلام استعفا، عملاً به جمع قربانیان همین چرخه اضافه شد. * آموزش، حلقه گمشده فوتبال ایران شاید مهمترین نکتهای که مجید جلالی پس از بازی ایران و ازبکستان روی آن دست گذاشت، همان چیزی باشد که فوتبال ایران سالهاست از آن غافل مانده است، آموزش. فوتبال ایران در آموزش مربی گرفتار یک چرخه معیوب شده است. پرداخت ورودی، چند جلسه کلاس، دریافت یک مدرک و سپس ورود به نیمکت، اما با این روش قرار است چه نسلی ساخته شود؟ این در حالی است که حیات هیئتهای استانی با برگزاری همین کلاسهای مربیگری است. تاریخ فوتبال ایران اتفاقاً یک مثال روشن دارد. حتماً به خاطر دارید که امیر قلعهنویی، در ابتدای مسیر مربیگری برای مدتی راهی بایرلورکوزن شد و از نزدیک تمرینات این تیم را به رهبری کریستوف دام دید و با فضای فوتبال حرفهای آشنا شد. او بعدها بارها از آن دوره به عنوان یکی از تجربههای مهم مسیر مربیگریاش یاد کرد. حالا سؤال این است که چرا باشگاهها نباید همین مسیر را برای مربیان مستعد تکرار کنند؟ چرا به جای هزینه برای یک خرید دیگر، یک مربی جوان و مستعد را به خارج از کشور نفرستیم تا یاد بگیرد و برگردد؟ اگر مدرسان بزرگ دنیا فعلاً به ایران نمیآیند، راه یادگیری که بسته نشده است. باید رفت، دید، یاد گرفت و برگشت. فوتبال ایران بیش از هر چیز به آموزش نیاز دارد. آموزش مربی، آموزش بازیکن و آموزش یک نسل. * مسئله استعداد نیست، مسئله ساختن است واقعیت این است که فوتبال ایران از کمبود استعداد رنج نمیبرد. بازیکن داریم. علاقهمند داریم. مربی داریم. حتی در خارج از کشور نیز ایرانیهای زیادی فعالیت میکنند که میتوان از دانش و تجربه آنها استفاده کرد. به شرط آنکه بستر استفاده از این دانش را فراهم کنیم. اگر قرار است این فوتبال دوباره ساخته شود، باید از جایی شروع کنیم که سالهاست فراموشش کردهایم. از پایه، از آموزش و از ساختن یک سیستم، چون فوتبال را نمیتوان برای فردا ساخت. فوتبال، امروز ساخته میشود تا فردا نتیجه بدهد.