از تحقیر تا عشق ابدی: وداع با لیونل مسی!
بر اساس گزارش کیک زون، فردا شب در ورزشگاهی تاریخی و جذاب به نام مانومنتال، مسی برای آخرین بار با پیراهن تیم ملی آرژانتین به میدان خواهد رفت؛ پایان یک رابطه عاشقانه دو دههای. این عشق سرشار از خشم، نفرت و در نهایت پرستش یک اسطوره بود که به ابدیت ختم شد.
سالها پیش یک شبکه تلویزیونی کاتالونیایی با دوربین به دست در خیابانهای بارسلونا به دنبال پیدا کردن ناممکنترین سوژه آن روزها بود؛ فردی که در پایتخت کاتالونیا علیه لیونل مسی حرف بزند! طبیعی بود این جستجو با شکست مواجه شود. اما اگر همان گروه فیلمبرداری به بوینسآیرس میرفت و در پیادهروهای کورینتس یا سنتلمو میچرخید، به سرعت صدها نفر را پیدا میکرد که به راحتی از مسی انتقاد میکردند، توهین میکردند و به او تکهپرانی میکردند. در اوج درخشش لئو در بارسا، تندترین، بیرحمترین و بیانصافترین منتقدانش در زادگاهش زندگی میکردند.
اما امروزه داستان کاملاً متفاوت است. اگر امروز خبرنگاری در کوچه و پسکوچههای شهرهای آرژانتین به دنبال دشمنی برای مسی بگردد، قطعاً دست خالی بازمیگردد. اگر دشمن مسی باشید و به آرژانتین بروید قطعاً از غم دق خواهید کرد!
فردا شب (به وقت آرژانتین) در بازی دوستانه مقابل بنین در ورزشگاه ریورپلاته، لئو برای همیشه بندهای کفش ملیاش را باز میکند؛ کفشها را درمیآورد تا به یادگار در خانهاش آویزان کند. این بدون شک تلخترین وداع تاریخ آرژانتین خواهد بود. وداعی که کل کشور را در غرقاب اشک و ناله فرو خواهد برد. حتی بیشتر از سخنرانیهای احساسی اِوا پرون که میتوانست یک ملت را به گریه بیندازد. مسی نه تنها آرژانتین بلکه میلیاردها طرفدارش در گوشه و کنار دنیا را به گریه خواهد انداخت.
اگر از یک هوادار معمولی فوتبال بپرسید که نقطه عطف این تغییر چه بود، احتمالاً فوری پاسخ میدهد: قهرمانی در جام جهانی. اما آیا واقعاً فتح دراماتیک جام جهانی ۲۰۲۲ قطر نقطه عطف این تغییر بود؟ تا حدی. ریشههای دلدادگی جنونآمیز امروز آرژانتینیها به مسی را باید در تورنمنتهای تلخ گذشته جستجو کرد؛ در همان روزهایی که نیمی از کشور او را طرد کرده بودند و به هر بهانهای به او نیش و کنایه میزدند.
مسی دو مانع بزرگ برای نفوذ به قلب هموطنانش داشت: اول اینکه تمام سالهای عمر حرفهایاش را بیرون از مرزهای کشور گذرانده بود و دوم، سایه سنگین و غولآسای دیهگو مارادونا در حافظه جمعی ملت.
او همیشه با برچسب «به اندازه کافی آرژانتینی نیست» مواجه بود. از سکوت و کمحرفیاش ایراد میگرفتند، طعنه میزدند که دستمزدش را به یورو میگیرد و با حسرت او را با دیهگو مقایسه میکردند که از خیابانهای لافیوریتو، یعنی از دل فقر و جرم جنایت بالا آمده بود.
اگر از مارادونا سوالی میپرسیدی، همیشه با یک سخنرانی پرحرارت پاسخ میداد و از همه چیزهای جذاب حرف میزد، از پاپ، جرج بوش و فیدل کاسترو تا خیلی چیزهای دیگر؛ اما اگر جلوی مسی میکروفون میگذاشتند، پاسخش در چند کلمه کوتاه خلاصه میشد. دیهگو سرود ملی را طوری فریاد میزد که انگار قلبش از سینه بیرون میپرد، اما لئو گاهی حتی لب نمیزد. خلاصه اینکه مارادونا مدام حرف میزد، جنجال میکرد و چهرهاش تصویر کلیشهای و پرشور یک آرژانتینی تمامعیار بود، اما لئو ساکت بود. ساکت و به عقیده خیلی از آرژانتینیها کسلکننده!
او ترجیح میداد فقط در زمین چمن و با توپ زیر پایش حرف بزند؛ خصلتی برای یک آرژانتینی واقعاً عجیب. طبیعی بود که این ویژگی به ضرر لئو تمام شود. مارادونا فوتبالی ارائه میداد که همه چیزهایی که یک آرژانتینی میخواست را در خودش داشت: عذاب، درام، خون، عرق و نبرد ابدی علیه قدرتها، اما برای مسی همهچیز آنقدر ساده، بینقص و روان جلو میرفت که برای ذائقه تراژدیپسند آرژانتینیها زیادی سرد به نظر میرسید. آنها میپرسیدند چطور ممکن است همهچیز تا این حد تمیز و بدون درد پیش برود؟ پس خون و تعصب کجاست؟
به اینها گرههای پیچیده سیاسی را هم اضافه کنید. دوران اوج مسی با حکومت کرشنریسم و تب تند ناسیونالیسم پوپولیستی چپگرا همزمان شد. در آن سالها، به رفتن زودهنگام لئو به اسپانیا با سوءظن نگاه میشد و گروههای تندرو حتی به او انگ بیتفاوتی به وطن میزدند. مارادونا با تصویر چهگوارا روی بازویش نماد تمامعیار این جریان بود، اما مسی هرگز وارد این بازیها نشد. این خصلت مسی را بارساییها و جریان استقلال کاتالونیا هم میشناختند و اتفاقاً به همین خاطر از او تا حدودی عصبانی و دلگیر بودند، چون لئو هیچوقت حتی یک کلمه به سود سیاستبازی یک جریان خاص موضع نگرفت.
این کینه فروخورده در کوپا آمریکای ۲۰۱۱ مثل دمل چرکین سر باز کرد. در یکچهارم نهایی در سانتافه، استادیوم شهر زادگاهش او را با سوتهایی کرکننده هو کرد؛ رفتاری که مسی تا آن زمان فقط در سانتیاگو برنابئو تجربه کرده بود. مگر میشود آرژانتینیها بیشتر از رئالیها از او متنفر باشند؟ بله، لئو دید که میشد. لئو با سکوت و کاری که همیشه دوست داشت یعنی فوتبال بازی کردن ادامه داد، هرچند تلخی فینالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ کوپا آمهریکا مقابل شیلی و کابوس ماراکانا در فینال جام جهانی ۲۰۱۴ سنگینی به دوش کشیدن این بار را برایش چند برابر کرد.
مسی بیوقفه به درخشش ادامه میداد. آنقدر درخشید که کمکم بعضی از کسانی که از او متنفر بودند در دلشان به این سوال رسیدند که تا کی میشود این همه نبوغ را ندید؟ بعد از لمس ته چاه در روسیه ۲۰۱۸ با خورخه سامپائولی، دوره تازه با لیونل اسکالونی طلوع کرد. امیدها در کوپا ۲۰۱۹ زنده شد و دو سال بعد، فتح ماراکانا در قلب برزیل، تاریخ را عوض کرد. دوران انکار تمام شده بود.
حماسه جاودانه قطر ۲۰۲۲، تکرار قهرمانی کوپا در ۲۰۲۴، درهم کوبیدن ایتالیا در فینالیسیما و در نهایت جام جهانی نفسگیر ۲۰۲۶، مسی را فقط در عرض پنج سال به خدای فوتبال آرژانتین تبدیل کرد؛ عشقی که سالها از او دریغ شده بود، صدبرابر به او برگشت. آن روز تاریخی، روز بیستم دسامبر ۲۰۲۲ که شش میلیون نفر خیابانهای بوینسآیرس را تسخیر کردند، مهری ابدی بود بر این پیوند یک ملت با اسطورهاش.
روزهای پایانی جام جهانی اخیر در آمریکا نمایی کامل از تراژدی زندگی لئو بود؛ باخت دراماتیک در فینال پس از یک تورنمنت درخشان، داغ مرگ پدرش خورخه و کمی بعد انتشار خبر خداحافظی همیشگیاش از پیراهن ملی. حالا دیگر آرژانتینیهای احساسی هیچ بهانهای نداشتند. مسی انسانیتر، ملموستر و عزیزتر از همیشه بود و تراژدی و تعصبی که دنبالش میگشتند را به بهترین شکل ممکن در اختیارشان گذاشته بود.
امروز دیگر کسی یادش نمیآید که این پسر روزگاری در خاک خودش غریبه بود و طرد میشد. فردا شب مانومنتال نه فقط شاهد خداحافظی یک نابغه، بلکه صحنه توبه تاریخی یک ملت در برابر پادشاهی است که دیر اما برای همیشه باورش کردند.