پایداری، باور به مربی و پیادهسازی ایدههای فوتبالی؛ راز دستیابی به موفقیتهای پایدار
بازی تیمهای ملی غنا و پاناما با کمترین فرصتهای گلزنی و روندی سرد پیش رفت؛ به حدی که خبرنگاران و گزارشگران حاضر در ورزشگاه، حدود ۱۵ دقیقه پیش از پایان وقت معمول، گزارشهای خود را برای ارسال آماده کرده بودند تا خبر دومین مسابقه بدون گل زده بعد از دیدار عجیب اسپانیا و کیپ ورد را در کوتاهترین زمان ممکن مخابره کنند. با این حال، این وضعیت احتمالاً شامل حال خبرنگاران ایرانی نمیشد، زیرا آنها نزدیک به یک دهه، یا به عبارتی سه دوره جام جهانی، در کنار سرمربی مشهور غنا، کارلوس کیروش، با تمام فراز و نشیبهایش زندگی کرده بودند و با چنین آرامشی پیش از یک طوفان احساسی بیگانه نبودند. تنها یک دقیقه پیش از پایان وقت اضافه، مهاجم تیم ملی غنا، کالب یرکی، با حضور در بهترین زمان و مکان ممکن، ورزشگاه تورنتو را به وجد آورد و آن را به زیر و رو کرد. در این لحظه، کارگردان تیزبین مسابقه، لحظهای کیروش را رها نکرد؛ او که با وجود ۷۳ سال سن، با بیشترین سرعت ممکن به سمت بازیکنانش دوید و آنها را در آغوش گرفت؛ صحنهای که توصیف آن دشوار است اما بدون شک یکی از لحظات تاریخی این دوره از جام جهانی را رقم زد. راز مشترک پروژههای موفق، صرف نظر از اینکه این موفقیت در سطح باشگاهی باشد یا ملی، پس از تبدیل شدن فوتبال به پدیدهای فراتر از یک ورزش، در یک عامل مشترک نهفته است: پایداری. این پایداری، چه در قالب فتح یک جام باشد و چه رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده، میتواند در حوزه مدیریت، ساختار اجرایی یا بخش فنی نمود پیدا کند، اما در فوتبال، بیش از هر چیز، در رابطه میان سرمربی، بازیکنان و ایدههای تاکتیکی آشکار میشود.
باور به ایدهها، ستون فقرات موفقیت مربیان بزرگ فوتبال است. اگر بخواهیم به صورت جزئیتر به این موضوع بپردازیم، یکی از مهمترین عوامل موفقیت در میان مربیان برجسته تاریخ فوتبال، اعتماد و اعتقاد راسخ آنها به ایدهای است که به آن دست یافتهاند. مربیان بزرگ جهان معمولاً پس از ساعتها مطالعه، تحلیل و تجربه به یک جمعبندی تاکتیکی میرسند. زمانی که به آن سطح از آگاهی دست یافتند، به ایده خود باور پیدا میکنند و به هیچ دلیلی حاضر به انحراف از مسیرشان نیستند. در واقع، اکثر مربیان موفق، ابتدا ایده خود را در عمل به اندازه کافی محک میزنند و سپس در صورت نیاز آن را اصلاح میکنند. به همین دلیل، آنها با اولین یا چندمین شکست، مسیر خود را تغییر نمیدهند و با اولین انتقاد از فلسفه خود فاصله نمیگیرند. در بامداد امروز، در جریان دیدار غنا و پاناما، نمونهای دیگر از این اعتماد مشاهده شد. کارلوس کیروش، که پنجمین حضور خود در جام جهانی را تجربه میکند، با همان رویکردی تیمش را به میدان فرستاد که سالهاست به آن باور دارد: دفاع سازمانیافته، بستن فضاها، تمرکز بالا، بهرهگیری از ضربات ایستگاهی و استفاده حداکثری از کمترین فرصتها. این در حالی است که این شیوه در برخی از تجربیات اخیر او چندان موفق نبوده است. شاید بسیاری از علاقهمندان به فوتبال ایران با تماشای بازی غنا احساس کردند که سالها به عقب بازگشتهاند؛ همان امضای تاکتیکی آشنا، همان نظم دفاعی و همان صبری که در نهایت منجر به نتیجه شد. غنا مقابل پاناما نمایش هجومی فوقالعادهای ارائه نکرد، اما آنچه کیروش بیش از هر چیز میخواست را اجرا کرد و در نهایت به هدفش رسید. نکته مهم اینجاست که کارلوس کیروش، با توجه به جایگاهش در فوتبال جهان، بدون شک توانایی طراحی دهها سناریوی مختلف را دارد. او معمار نسل طلایی فوتبال پرتغال بوده، سالها در کنار سر الکس فرگوسن فعالیت کرده، در پروژه کهکشانی رئال مادرید حضور داشته و تجربه کار در بالاترین سطح فوتبال جهان را در کارنامه خود دارد. مربیای با چنین رزومهای قطعاً از نظر تئوریک توانایی طراحی نقشههای متنوعی را دارد. اما آنچه او را متمایز میکند، تعداد نقشههایش نیست؛ بلکه باور او به چیزی است که بهتر از هر کس دیگری بلد است. خوشحالی او پس از پیروزی غنا مقابل پاناما را میتوان از همین زاویه تحلیل کرد. آن شادی، فقط شادی یک برد نبود؛ بلکه به وجد آمدن یک مربی مغرور بود که بار دیگر دید باور به مسیر انتخابیاش نتیجه داده است. چه لذتی بالاتر از اینکه یک مربی در چنین رویداد بزرگی، دوباره پاسخ باور به تفکراتش را دریافت کند.
اخیراً سعید الهی درباره داشتن "پلان A"، "پلان B" و حتی "پلان F" صحبتهایی مطرح کرده که با واکنش منفی کارشناسان در فضای مجازی روبرو شده است؛ هرچند این اتفاق سابقه داشته است. اما سوال اصلی اینجاست که آیا داشتن پنج نقشه مختلف برای تیمی در قد و قواره تیم ملی ایران، با توجه به حجم مشکلات عدیدهای که تا به امروز نیز با آن درگیر هستیم، توجیه فنی دارد؟ یا حتی اگر تیم ملی به "پلن F" مجهز شده باشد، آیا بهتر نیست در شرایط کنونی مطرح نشود؟ این در حالی است که مربی باهوش تیم ملی، به دلیل استفاده از واژه "دفاع هیبرید" پس از جام ملتهای آسیا، فشار زیادی را بر خود و تیم ملی وارد کرد. داشتن سناریوهای مختلف برای مسابقات و استفاده از دفاع هیبرید نه تنها ایرادی ندارد، بلکه در فوتبال حرفهای یک ضرورت محسوب میشود. هیچ تیم بزرگی بدون برنامه جایگزین وارد مسابقه نمیشود. اما مسئله اصلی جای دیگری است. در سطح جام جهانی، هر جمله میتواند به تیتر خبری تبدیل شود و هر تیتر میتواند تمرکز تیم را تحت تاثیر قرار دهد. گاهی نگفتن یک جمله، بسیار مفیدتر از گفتن آن است. در فوتبال مدرن، مربیان بزرگ معمولاً انرژی خود را صرف میدان مسابقه میکنند. آنها میدانند که هرگونه حاشیه اضافی میتواند بخشی از تمرکز بازیکنان را از بین ببرد. به همین دلیل، در بسیاری از مواقع ترجیح میدهند برخی بحثهای تئوریک را در جلسات فنی مطرح کنند، نه در برابر دوربینها و شبکههای اجتماعی. شاید یکی از مهمترین درسهایی که میتوان از عملکرد کیروش گرفت، همین موضوع باشد: فوتبال در نهایت در زمین مسابقه قضاوت میشود، نه در مصاحبهها، نه در شبکههای اجتماعی و نه در جنگهای رسانهای. جام جهانی جایی است که عملکرد حرف آخر را میزند. همانطور که کارلوس کیروش بار دیگر با یک پیروزی نشان داد که هنوز هم به اصول خود وفادار است، تیم ملی ایران نیز برای موفقیت در مسیر پیش رو به همین تمرکز بر اصل ماجرا نیاز دارد: فوتبال، و فقط فوتبال.