پرسپولیس نوین؛ پروژهای بزرگ در دوران پسابرایکو
ستارههای پرسپولیس که سالها طعم پیروزی را چشیده بودند، در دو فصل اخیر خود را در موقعیتی ناآشنا یافتند؛ تیم شکستخوردهای که عضوی از مجموعهای ناکارآمد و آشفته بود. در حالی که این تیم همواره محکوم به پیروزیهای پیدرپی است، جاهطلبی پرافتخارترین باشگاه ایران نه تنها کاهش نیافته، بلکه هر سال فزونی نیز گرفته است. این واقعیت بیش از هر چیز در لیگ برتر نمود پیدا میکند، جایی که هر نتیجهای جز رقابت برای قهرمانی از ابتدای فصل تا انتها، خارج از چارچوب انتظارات پرسپولیس محسوب میشود. سرخها تمایل دارند گرمای تابستان را در رقابت برای صدرنشینی، سرمای زمستان را در تلاش برای قهرمانی نیمفصل و هوای مطبوع بهار را با چنگ زدن برای جام به پایان برسانند. در طول این سالها، آنچه بیش از همه بر روحیه باشگاه و هواداران تأثیر گذاشته، عملکرد تیم در رقابتهای آسیایی بوده است. پرسپولیس هفت بار تا آستانه قهرمانی آسیا پیش رفته که دو مورد از آنها در سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۲۰ بوده است. آنها موفقترین تیم ایرانی در رقابتهای تازهتأسیس لیگ قهرمانان بودند، اما هر بار در یک قدمی جام بازماندند. امسال اما پرسپولیس حتی در رقابت درجه دوم فوتبال آسیا نیز حاضر نیست. ناکامی در کسب سهمیه آسیا، شکستی بزرگ برای باشگاه پرسپولیس بود و زمینه را برای تحول سریع سرخها فراهم کرد. پس از شکست در مرحله پلیآف آسیایی مقابل چادرملو، با مصاحبهای طوفانی از سوی مدیرعامل که بیش از همه بازیکنان را هدف قرار داده بود، سرمربی برزیلی (اوسمار) به سرعت کنار گذاشته شد و مهدی تارتار به عنوان جایگزین او انتخاب گردید. تارتار در برنامه ارائه شده خود به کنسرسیوم بانکی، هدفش را تغییر نسل، جوانگرایی و بازگرداندن پرسپولیس به کورس قهرمانی اعلام کرد. بانک شهر، هیئتمدیره و مدیرعامل نیز با استقبال از این برنامه، او را به عنوان سرمربی جدید تیم برگزیدند. این بدان معناست که هدف فصل روشن است: فصل باید نه در زمستان، بلکه در حوالی اردیبهشت برای پرسپولیس به سرانجام برسد. در فصل گذشته، حتی اگر مسابقات ادامه مییافت، بر کسی پوشیده نبود که پرسپولیس در همان آغاز نیمفصل قافیه قهرمانی را باخته بود. اما اکنون آنها باید تا هفتههای پایانی مدعی کسب عنوان قهرمانی باشند، حتی اگر به آن دست نیابند. برای بسیاری از هواداران پرسپولیس، این شرایط شبیه به آغاز پروژه برانکو ایوانکوویچ است؛ زمانی که باشگاه تصمیم گرفت پس از یک فصل کابوسوار، موفقیت را از پنجره نقل و انتقالات تابستانی آغاز کند: استخدام یک سرمربی جدید با پروژه ورزشی مشخص، انضباط مالی و تغییر اساسی در فهرست بازیکنان. شاید یادآوری این نکته لازم باشد که پس از تسویه گسترده برانکو در نقل و انتقالات، پرسپولیس شروعی ضعیف داشت و حتی تا رده شانزدهم جدول سقوط کرد و سپس به صدر جدول رسید. موقعیتی که تارتار ترجیح میدهد در آن گرفتار نشود و از همان ابتدا تیمش را در جایگاه بالایی جدول حفظ کند. البته، برانکو ایوانکوویچ با اقبال عمومی گستردهای سرمربی پرسپولیس شد، وضعیتی کاملاً متفاوت با مهدی تارتار؛ جایی که در نظرسنجی صفحات هواداری، بیش از ۸۰ درصد شرکتکنندگان مخالف سرمربیگری او بودند. این عدد البته اکنون به وضعیت معقولی رسیده و شاید رویکرد نقل و انتقالاتی، فهرست ورودی و خروجی، نتایج پیشفصل و همچنین تصویری که او از خود ارائه داده، در این تغییر مؤثر بوده باشد. برانکو و تارتار علاوه بر سابقه مربیگری، احتمالاً در استراتژی و سیستم نیز با یکدیگر تفاوت دارند. برانکو در سال نخست خود، فوتبالی مبتنی بر مالکیت توپ و فرم نسبتاً تهاجمی ارائه میکرد که شاید در تیمهای گذشته تارتار مشاهده نشده باشد. سرمربی جدید پرسپولیس در ۱۸ سال گذشته که هدایت ۱۱ تیم را بر عهده داشته، به عنوان یک مربی عملگرا شناخته میشود که تیمهایش با تکیه بر تلاش و دوندگی برای رسیدن به اهداف وارد زمین میشوند.
اما در پرسپولیس، انتظار همواره قهرمانی یا حداقل رقابت بر سر آن است. آیا این سبک میتواند مدعی قهرمانی را بسازد؟ پاسخ این پرسش تا زمانی که نتایج و عملکرد پرسپولیس در رقابتهای رسمی و پس از پایان پیشفصل مشخص نشود، چیزی جز حدس و گمان نخواهد بود. با این حال، نشانههای امیدوارکنندهای پس از بدبینیهای اولیه مشاهده میشود؛ مبنی بر اینکه پرسپولیس با خریدهای جدید توانسته مسیر ساخت یک تیم را آغاز کند. کسانی که به سرمربی تیم پرسپولیس نزدیک هستند یا میخواهند از او تمجید کنند، از او به عنوان یک مربی «تیمساز» یاد میکنند؛ شاید تصاویر منتشر شده از آخرین تمرین پرسپولیس نیز شرح تصویری این تعریف در رسانه رسمی باشگاه باشد. تمرین عصرگاهی پرسپولیس در ارزروم، این بار بیش از آنکه با ریتم پاسها و دویدنها روایت شود، با نور و سایه جان گرفته است. گزارش تصویری باشگاه، به جای تمرکز بر چهرهها، بازیکنان را در قابهایی ثبت کرده که در آنها هویت فردی کمرنگ شده و آنچه باقی مانده، حرکت است؛ حرکتی که از دل غروب آرام ترکیه برمیخیزد و به سمت آغاز فصلی تازه پیش میرود.
در اغلب عکسها، صورتها دیده نمیشوند. نور پسزمینه، چهرهها را از قاب تصویر حذف کرده، اما بدنها همچنان گویا هستند. از نحوه ایستادن، از لحظه ضربه زدن به توپ، از پرش، از تعادل و از دویدن. گویی پرسپولیس عمداً خواسته نامها را کنار بزند تا چیزی بزرگتر دیده شود؛ خودِ تیم.
این شاید همان چیزی باشد که در فضای این روزهای پرسپولیس نیز جریان دارد. تیمی که بیش از آنکه به یک ستاره یا یک قاب اختصاصی تکیه کند، در حال ساختن هویتی جمعی است. البته هیچ عکسی نمیتواند درباره کیفیت فنی یا آینده یک تیم حکم صادر کند، اما زبان این تصاویر، زبان «جمع» است؛ جایی که حتی وقتی بازیکنی در مرکز کادر قرار میگیرد، قهرمان اصلی تصویر، حرکت است نه فرد.
یکی از قابها، بازیکنی را در آستانه ضربه زدن به توپ نشان میدهد؛ لحظهای که بدن پیچیده، پا آماده رها شدن است و نور، جز خطوط کلی اندام چیزی باقی نگذاشته. در اینجا نه شماره پیراهن مهم است و نه چهره. همه چیز در همان کسری از ثانیه خلاصه شده؛ لحظهای که فوتبال، پیش از آنکه نتیجه باشد، یک حرکت است.
در تصویر دیگری، چند بازیکن در امتداد غروب دیده میشوند؛ یکی در هوا معلق است، دیگری در انتظار توپ و نفر سوم چند قدم آنسوتر ایستاده است. فاصله میان آنها، برخلاف ظاهرش، حس تنهایی القا نمیکند. برعکس، هر کدام بخشی از یک ریتم مشترک هستند؛ مانند نتهایی که جدا دیده میشوند اما تنها در کنار هم معنا پیدا میکنند.
اما پشت این تصویر آرام و منسجم، یک آزمون بزرگ نیز نهفته است. آزمونی که در سالهای گذشته یکی از دغدغههای اصلی درباره تیمهای مهدی تارتار بوده است. تیمهایی که معمولاً با نظم، دوندگی و ساختار دفاعی شناخته میشوند، گاهی در مقاطعی از فصل دچار افت میشوند، گویی ریتمی که آنها را به پیش میبرد، برای مدتی از حرکت باز میایستد. اکنون در پرسپولیس، جایی که هدف تنها رقابت نیست و انتظار برای قهرمانی همواره وجود دارد، حفظ همین انرژی و انسجام تا آخرین روز فصل اهمیت دوچندان پیدا میکند. شاید بزرگترین چالش تارتار نه ساختن یک تیم، بلکه زنده نگه داشتن همین تیم در طول مسیر باشد؛ اینکه این سایههای متحد در قابهای ارزروم، در روزهای سخت فصل نیز همچنان در کنار هم حرکت کنند و از فرم تیم برنده خارج نشوند.
اورونوف، علیپور، سرگیف، عمری، محمودی، کنعانی و چهرههای جدید مانند محبی، شهرآبادی، لطیفیفر، زارع و... . همه آنها برای خود جایگاهی دارند، اما این قابها نه جشن یک گل را روایت میکنند و نه شادی یک ستاره را. آنها بیشتر شبیه مقدمه یک داستان هستند؛ داستان تیمی که هنوز در حال شکلگیری است و پیش از آنکه با نام افراد شناخته شود، میخواهد با کیفیت جمعیاش مورد شناسایی قرار گیرد.