رقص چاقویی که یامال و فرمین تیزش کردند!
کیک زون گزارش داد که مستایا از دقیقه اول پی برده بود که یک ضیافت یکطرفه در پیش است. گرما خفهکننده بود، رطوبت بیامان، و جایگاهها هنوز پر نشده بود که لامین یامال اولین هشدار را صادر کرد. نه یک ضربه خاص، نه یک دریبل فرازمینی؛ یک شاهکار با پا از لبه راست محوطه جریمه که با تیر به گوشه دروازه رسید. دقیقه ۶ بود و سر والنسیا از همان لحظه کنده شده بود.
فلیک بدون شک از یامال خواسته بود والنسیا را نابود کند. فرمین لوپز کنارش بود، پدری و رودریگو دور و برش. چهار نفر یک ماشین جنگی ساختند، یک زهر ترسناک که والنسیا هیچ پادزهری برایش نداشت. دو دقیقه پس از گل اول، پدری بین خطوط فرمین را یافت؛ فرمین اما به جای اینکه خودش شلیک کند، به یامال پاس داد. این بار آفساید گل را لغزاند ولی تکلیف والنسیا روشن بود.
مستایا در آن لحظه دو بازی را میدید. روی چمن، بارسلونا موسیقی نواخت. در جایگاهها، هزاران نفر پشت به بازی ایستاده بودند و فریاد میزدند: «پیتر لیم برو!» کیات لیم، پسر مالک سنگاپوری باشگاه، در جایگاه VIP نشسته بود و جمعیت این را میدانست. تماشاگران تا دقیقه ۱۹ منتظر ماندند و وقتی دیدند او در ورزشگاه است شروع به اعتراض کردند. اعتراض سازمانیافته، خشم انباشته.
والنسیا تلاش کرد ولی بیشتر دستوپا زد. خاوی گِرا با تمام توان میدوید، خوسوس وازکز با دریبلهایش وقت تلف کرد، اوتوربی جوان از هر خطای دفاع بارسا برای کند کردن بازی استفاده کرد. ولی نه. هیچکدام کافی نبود. گل دوم همان مسیر اول را رفت: یامال به محوطه تاخت، مدافعان با زحمت او را بیرون کردند، توپ برگشتی را گوردون به بهترین شکل دریافت کرد و جلوی دروازه برای فرمین کاشت. فرمین هم برای دومین بار رگ گردن والنسیا را برید.
نیمه اول با دو گل و یک تیر دروازه تمام شد، بدون اینکه بارسلونا حتی به دنده چهارم برسد. رافینیا میتوانست صاحب یک پنالتی احتمالی شود ولی خیلی هم اصرار نداشت که داور حتما سوت بزند.
نیمه دوم، رافینیا کاپیتان بود و خیلی زود گل زد؛ یامال یک روزنه در سمت چپ پیدا کرد و او را به دروازه والنسیا تنها گذاشت. بارسا سه هیچ جلو افتاده بود و مشخص بود که کار حریف تمام شده است. فلیک نصف تیمش را عوض کرد؛ دنی اولمو و آدیمی گرسنه بودند و این گرسنگی مُسری بود. پدری گل چهارم را زد و بعد اولمو با روی پا یک پاس کاشته به یامال داد تا عدد جلوی اسم بارسا بزرگتر شود. گابریل ژسوس هم در دقایق پایانی چند قدمی برداشت، روی چمن خالی مستایا. چرا خالی؟ چون بازیکنان والنسیا باخت را پذیرفته بودند و انگار اصلا حضور نداشتند. آنها چیزی جز روحهای سرگردان نبودند.
والنسیا روزهای زیادی از این دست دیده. اما اینبار خاص بود؛ نه به خاطر نتیجه، به خاطر آن چیزی که در جایگاهها میگذشت. یک ورزشگاهِ گیر کرده بین عصیان و شکست.