ستارههای فوتبال ایران در موج جدید اینستاگرام
بر اساس گزارشی از کیک زون، تنها کافی است چند لحظه در فضای مجازی گردش کنید تا با یکی از ترندهای روز مواجه شوید. تصاویری که چهرههای معاصر را به گذشته میبرند و با تغییرات در لباس، مدل مو، محیط و کیفیت عکس، نسخهای قدیمی از شخصیتها خلق میکنند. همهچیز یک بازی تصویری و شیرین با خاطرات گذشته است، از رنگهای کمرنگ و حاشیههای فرسوده عکس گرفته تا کتهای چرمی، شلوارهای پاچهگشاد و ساعتهایی که روزگاری بخشی جداییناپذیر از استایل جوانان بودند.
این بار نوبت به چهرههای شناختهشده فوتبال ایران رسیده است. مربیان، بازیکنان و حتی یک گزارشگر سرشناس در قابهایی قرار گرفتهاند که هر کدام میتوانند آغاز یک داستان خیالی باشند. انگار آرشیوی فراموششده کشف شده و عکسهایی را بیرون داده که هرگز گرفته نشدهاند.
اولین تصویر متعلق به خداداد عزیزی است. کتوشلوار روشن، پیراهن زرشکی با یقه باز، عینک دودی و آن لبخند همیشگی، ظاهر او را به شخصیت اصلی یک فیلم قدیمی تبدیل کرده است. خداداد به خودروی کلاسیکش تکیه داده و اگر این عکس داستانی داشت، شاید خداداد مهاجمی بود که پس از پایان کار حریف، با آرامش از ورزشگاه خارج میشد، به ماشینش تکیه میزد و منتظر میمانست تا دوستانش برسند.
جواد خیابانی در مقابل به دل یک خانه قدیمی رفته است. گرمکن رنگارنگ، شلوار جین سنگشور، زنجیر طلایی، ساعت دیجیتال و ضبطصوت بزرگی که پشت سرش قرار دارد، قاب او را شبیه به یکی از عکسهای خانوادگی باقیمانده در آلبومها کرده است. میتوان تصور کرد چند نوار کاست روی میز مربوط به گزارشهای قدیمی مسابقات باشد و خیابانی پیش از شروع برنامه، یکی از آنها را داخل ضبط قرار میداد تا صدای یک بازی فراموششده دوباره در خانه پیچد. تنها چیزی که کم است، یک تلویزیون کوچک و جملهای که مسابقه را از همان اتاق برای بینندگان روایت کند.
یحیی گلمحمدی در شلوغی خیابان با کت مخمل قهوهای، پیراهن طرحدار، عینک بزرگ و دستهای گرهخورده مقابل سیه ایستاده است. او بیشتر از یک فوتبالیست، به مدیر مقتدری شبیه شده که برای نهایی کردن یک انتقال مهم راهی دفتر باشگاه است. آدمها از کنارش عبور میکنند و خودروهای قدیمی خیابان را پر کردهاند، اما یحیی تمرکزش فقط بر تصمیمی است که باید بگیرد. شاید چند دقیقه قبل ترکیب تیم را روی کاغذ نوشته و حالا در ذهنش برای آخرین بار آن را مرور میکند.
جواد نکونام با کت و شلوار جین کنار یک خودروی قدیمی ایستاده است. موهای پرپشت، تیشرت سفید، عینک آویزان از یقه و ساعت دیجیتال، ظاهر یک ستاره جدی و کمحرف را برای او ساختهاند. این قاب میتواند عکس روزی باشد که کاپیتان جوان برای امضای قرارداد با تیم تازهاش وارد باشگاه شده و عکاس قبل از ورود او را کنار ماشین متوقف کرده است.
سهراب بختیاریزاده در اتاقی با دیوارهای چوبی، تلویزیون جعبهای و صفحههای موسیقی نشسته است. پیراهن طرحدار، شلوار مخمل و انگشتر بزرگ، او را از کنار زمین فوتبال به خانه مردی برده که آرشیو کاملی از صفحههای قدیمی دارد. شاید بعد از تمرین، بازیکنان را به خانه دعوت میکرده، صفحهای روی گرامافون میگذاشته و در همان حال درباره اشتباهات خط دفاع حرف میزده است.
امیر قلعهنویی این بار به جای دفترچه فنی، دوربین فیلمبرداری قدیمی در دست گرفته است. کت مخمل قهوهای، موهای بلند و لبخند باز او را شبیه به عکاسی کرده که کنار زمین برای ثبت لحظههای خاص مسابقه میگردد. شاید امیر در این دنیای خیالی بازی رقبا را خودش ضبط میکرده تا شب، تصاویر را برای بازیکنان به نمایش بگذارد. بعید هم نبود وسط فیلمبرداری دوربین را کنار میگذاشت، وارد بحث فنی میشد و چند دقیقه بعد دوباره با همان لبخند به سراغ ثبت مسابقه میرفت.
علیرضا بیرانوند تقریباً نیازی به داستانپردازی ندارد. پیراهن قرمز آستینبلند با شماره یک، توپ چرمی در دست، کمدهای فلزی و ساعت دیواری رختکن، همهچیز را آماده کردهاند. او شبیه دروازهبانی است که چند دقیقه دیگر باید وارد زمین شود و هنوز عکاس تیم فرصت دارد آخرین عکس را از او بگیرد. حتی در آن پیراهن ساده و قدیمی هم دستهایش بیشتر از توپ به چشم میآیند. شاید در فوتبال آن سالها هم مهاجمان پیش از زدن پنالتی به اندازه امروز نگران روبهرو شدن با او بودند.