اعتراف افسانهای میلان: تبدیل به راهزن میشدم اگر فوتبال را پیدا نمیکردم!
به نقل از گاتزتا دلو اسپورت، دژان ساویسویچ، اسطوره بیبدیل میلان و برترین فوتبالیست تاریخ مونتهنگرو، نزدیک به آغاز شصت سالگی در مصاحبهای صریح و جذاب از خاطرات درخشان دوران اوج، پیشنهاد یوونتوس و برخورد تاریخی با میشل پلاتینی پرده برداشت.
این بازیکن سابق که بیست سال است ریاست فدراسیون فوتبال مونتهنگرو را بدون هیچ دستمزدی بر عهده دارد و دوره مدیریتش تا سال ۲۰۲۹ ادامه خواهد داشت، تولد ۶۰ سالگی خود را در خانه ساحلیاش در بودوا جشن گرفت. ساویسویچ در پاسخ به سلام خبرنگار گاتزتا بیان کرد: «وضعیت عالی است. در قایقهای تفریحی قایقرانی میکنم اما برنامهام بسیار شلوغ است. کارم داوطلبانه است و خوشبختانه هنوز از آن لذت میبرم. خاطراتی درخشان از فوتبال دارم؛ در تیمهای بزرگ حضور داشتم و با ستاره سرخ بلگراد و میلان دو بار جام باشگاههای اروپا را فتح کردم.»
او درباره لقب مشهور روزنامهنگاران ایتالیایی گفت: «من واقعا نابغه نبودم، فقط بازیکنی بسیار خوب بودم. شما در گاتزتا این عنوان را به من دادید، شاید به دلیل این که کارهایی انجام میدادم که دیگران قادر به انجامشان نبودند یا خلاقیت بیشتری به کار میگرفتم. هنوز هم وقتی دوستانم میخواهند با من شوخی کنند نابغه صدا میکنند، اما این واقعا اغراقآمیز است.»
ساویسویچ زیباترین گل زندگیاش را ضربه استثنایش به بارسلونا در فینال ۱۹۹۴ نامید و راز شب قبل از آن بازی را فاش کرد: «شب پیش از فینال، سیلویو برلوسکونی به من گفت دژان، اگر واقعا نابغهای، فردا شب آن را در زمین اثبات کن. خوشبختانه fortune با من همراه بود و همه چیز فوقالعاده پیش رفت.»
ستاره سابق روسونری سپس به کودکی پرهیاهوی خود در پودگوریتسا و فرار از ریلهای راهآهن اشاره کرد و اعترافی تکاندهنده بیان کرد: «پدرم رئیس راهآهن بود و بر ۹۰۰ کارگردان فرماندهی میکرد، اما او نمیتوانست من را کنترل کند. برادرم میخواست راننده قطار شود اما من از میان ریلها فرار میکردم تا روی زمینهای سنگلاخی فوتبال بازی کنم. همانجا که روپایی زدن را یاد گرفتم. در جوانی واقعا یک راهزن بودم؛ اگر فوتبال سر راهم نمیآمد قطعا تبدیل به یک مجرم و خلافکار میشدم. خوش شانس بودم که در ۱۳ سالگی به باشگاه تیتوگراد پیوستم.»
او مسیر خود از بودوچنوست تا ستاره سرخ بلگراد را مرور کرد و درباره انتقال بزرگش به سن سیرو در سال ۱۹۹۲ گفت: «میلان همیشه در قلب من جایگاه ویژهای دارد. در آن زمان قرار بود به یوونتوس، رم یا موناکو بروم، اما در ستاره سرخ شرایط استثنایی داشتم و مارسی را در فینال شکست داده بودیم. در میلان یک سال و نیم اول بسیار زجر کشیدم و تلاش کردم. با مصدومیت دست و پنجه نرم میکردم و جلوی من غولهایی مانند رود گولیت، مارکو فنباستن، فرانک ریکارد و ژانپیر پاپن بازی میکردند. با این حال سری آ را انتخاب کردم چون بهترین لیگ دنیا بود و بهترین بازیکنان در آن حضور داشتند. اگر تیم دیگری را انتخاب میکردم هرگز این تعداد جام و شهرت به دست نمیآوردم. تشویق هواداران میلان بهترین انرژی روحی برای من بود و اینکه پس از بیش از بیست سال هنوز مردم با محبت از من یاد میکنند و میگویند شبیه پلاتینی بودم، واقعا حس فوقالعادهای است.»
ساویسویچ با یادآوری الگوهای دوران نوجوانیاش از دیهگو مارادونا و میشل پلاتینی نام برد و ماجرای دیدار فراموشنشدنیاش با اسطوره فرانسوی را تعریف کرد: «من به بازیکنان خلاق علاقهمند بودم. در جام جهانی ۱۹۹۰ فلورانس مقابل مارادونا بازی کردم و در ضربات پنالتی شکست خوردیم؛ من پنالتیام را گل کردم و دیهگو آن را از دست داد، اما من در مقابل او احترام کامل قائل بودم و با تحسین نگاهش میکردم. به سبک بازی پلاتینی هم علاقه داشتم اما هرگز با او حرف نزدم. یک بار در بلگراد کپه فرانسه بازی کردیم؛ وقتی ۲ بر ۱ عقب بودیم به زمین آمدم، دو پاس عالی دادم و ۳ بر ۲ بردیم. در پایان مسابقه با پلاتینی شانه به شانه از زمین خارج شدیم. خیلی دوست داشتم با او صحبت کنم و بگوسلام میشل، من ساویسویچ هستم. اما حتی یک کلمه فرانسانی بلد نبودم و فقط زبان اسلاوی را میدانستم، به همین دلیل سرم را پایین انداختم و بدون گفتن حتی یک کلمه رد شدم.»
او در پایان درباره میلان فعلی و ارزیابیاش از شرایط روسونری گفت: «میلان ما تیمی متفاوت بود؛ ما پای ثابت فینال لیگ قهرمانان بودیم. از تیم فعلی چیزهای کمی دیدهام، تیمی جوان و پرانرژی است و مربی جوانی دارد. در بازی با لاتزیو واکنش و بازگشت بسیار خوبی نشان دادند. باید صبور باشیم و اشتباهات را به عنوان بخشی از مسیر فوتبal بپذیریم. میدانم در فوتبال فرصتی برای اشتباه وجود ندارد، اما کیفیت این تیم بالاخظه نمایان میشود و به رقبایش میرسد. متاسفانه در حال حاضر اینتر جلوتر از بقیه به نظر میرسد، اما فصل برای همه طولانی و پیچیده است. باید صبر کرد؛ من هم در میلان یک سال و نیم صبر کردم تا به ستاره تبدیل شوم.»