تکرار بیعدالتی: واکنش زنوزی به چه میگوید؟
به نقل از کیک زون، مسئلهای مهمتر از اظهارات جدید زنوزی این است که چرا این اعتراضات پایان نمیپذیرند؟ اگر این ماجرا تنها به یک پنالتی اشتباه، یک کارت جنجالی یا یک تصمیم بحثبرانگیز VAR محدود میشد، احتمالاً پس از چند روز تمام میشد. فوتبال ایران چنین حوادثی کم ندیده است. اما وقتی یک باشگاه و هوادارانش طی سالها بارها به یک مفهوم مشترک بازمیگردند، دیگر نمیتوان همه چیز را صرفاً به یک سوت اشتباه یا حساسیت هواداری محدود کرد.
از سوی دیگر، تکرار یک ادعا آن را به حقیقت تبدیل نمیکند. اینجاست که باید پرونده را از ابتدا باز کرد. حوادث جنجالی تراکتور را با نمونههای مشابه در سایر باشگاهها مقایسه کرد و دید چه اتفاقی واقعاً افتاده است. آیا تصمیمات داوری متفاوت بوده؟ آیا در پروندههای انضباطی با شرایط مشابه، حکم متفاوتی صادر شده؟ آیا در تصمیمات VAR استاندارد یکسانی اجرا شده؟ و اگر تفاوتی وجود داشته، آیا برای آن توضیحی روشن و قابل دفاع وجود دارد؟
این پرسشها زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که بدانیم «بیعدالتی» برای تراکتور دیگر یک اعتراض مقطعی نیست. این واژه به بخشی از ادبیات این باشگاه و هوادارانش تبدیل شده است. یعنی باید از سطح یک اتفاق عبور کرد و به سراغ مجموعه حوادث رفت.
تراکتور در سالهای مختلف نسبت به تصمیمات داوری اعتراض داشته است، از پنالتی و اخراج گرفته تا گلهای مردود و حالا تصمیمات VAR. در کنار آن، احکام انضباطی و نحوه برخورد با حواشی مسابقات نیز بارها محل اعتراض بودهاند. هر کدام از این حوادث به تنهایی قابل بحث است، اما کنار هم قرار گرفتن آنها یک سؤال مشخص ایجاد میکند: آیا در پروندههای مشابه، با تراکتور همان برخوردی شده که با سایر باشگاهها شده است؟
پاسخ این سؤال با رنگ پیراهن به دست نمیآید، با مقایسه به دست میآید. اگر یک رفتار مشابه در دو مسابقه رخ داده، باید دو تصمیم داوری را کنار هم گذاشت. اگر یک باشگاه به دلیل یک رفتار محروم شده، باید دید در پرونده مشابه برای باشگاه دیگر چه حکمی صادر شده است. اگر یک تصمیم VAR جنجالساز شده، باید بررسی کرد در موقعیت مشابه چه استانداردی به کار رفته است. «عدالت» زمانی از یک شعار هواداری به یک ادعای قابل بررسی تبدیل میشود که بتوان برای آن نمونه و معیار مشخص پیدا کرد.
مشکل فوتبال ایران این است که بسیاری از اعتراضها هرگز به این مرحله نمیرسند. یک باشگاه اعلام میکند متضرر شده، باشگاه مقابل روایت دیگری دارد و هواداران دو طرف هر کدام مجموعهای از تصاویر و حوادث را به عنوان سند رو میکنند. چند روز بعد، مسابقه بعدی از راه میرسد و پرونده قبلی کنار گذاشته میشود، اما احساسی که از آن اتفاق باقی مانده، لزوماً از بین نمیرود.
در مورد تراکتور، این احساس ظاهراً ماندگارتر شده است. برای بخشی از هواداران این تیم، موضوع فقط اشتباه داور در یک بازی نیست. مجموعهای از تصمیمها در طول زمان به یک تصویر کلی تبدیل شده است. تصویری که در آن تراکتور احساس میکند برای رسیدن به همان نقطهای که سایر مدعیان قرار دارند، باید با موانع بیشتری روبرو شود.
اما اینجا یک مرز مهم وجود دارد: احساس بیعدالتی، به خودی خود اثبات بیعدالتی نیست. فوتبال پر از اشتباه است. داور ممکن است علیه تراکتور اشتباه کند، همانطور که علیه پرسپولیس، استقلال، سپاهان یا هر تیم دیگری اشتباه میکند. VAR هم قرار نیست خطا را از فوتبال حذف کند. کمیته انضباطی نیز ممکن است درباره پروندههایی که در ظاهر شبیه یکدیگرند، تصمیمهای متفاوتی بگیرد. برای اثبات تبعیض اما باید تفاوت رفتار، شرایط پروندهها و مبنای تصمیمها دقیقاً بررسی شود.
بنابراین سؤال اصلی شاید این نباشد که «آیا تراکتور از بیعدالتی ضربه خورده یا نه؟» سؤال دقیقتر این است: چند مورد از اعتراضهای تراکتور وقتی از فضای هواداری خارج و با پروندههای مشابه مقایسه میشوند، همچنان قابل دفاع باقی میمانند؟ این همان جایی است که بحث میتواند از شعار فاصله بگیرد.
در مورد رسانه هم همین قاعده برقرار است. اگر ادعا میشود با تراکتور در رسانه ملی یا برنامههای ورزشی متفاوت برخورد میشود، باید نمونههای مشخص را کنار هم گذاشت. زمان، نوع اتفاق، نحوه پوشش و واکنش مجری یا کارشناس. صرف اینکه هوادار یک تیم احساس کند برنامهای با تیمش خوب نیست، برای اثبات جانبداری کافی نیست.
در نهایت، یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت: «بیعدالتی» سالهاست یکی از پرتکرارترین واژهها در ادبیات تراکتور است. اما اینکه این تکرار دقیقاً چه پشتوانهای دارد، بحث دیگری است.
اگر پروندهها یکییکی روی میز قرار بگیرند، ممکن است بخشی از این اعتراضها تأیید شود، بخشی قابل مناقشه باشد و بخشی هم نتیجه طبیعی اشتباهات فوتبال و برداشت هواداری. اما تا وقتی این اتفاق نیفتاده، نه میتوان همه اعتراضهای تراکتور را بیاساس دانست و نه صرف تکرار آنها را سندی برای وجود تبعیض تلقی کرد.
شاید وقت آن رسیده باشد که «بیعدالتی» از یک واژه پرتکرار در فوتبال ایران به یک پرونده قابل اندازهگیری تبدیل شود. آن وقت مشخص خواهد شد پشت این واژه چه مقدار واقعیت قرار دارد و چه مقدار روایت.