اولین اظهارات مورینیو پس از انتصاب به عنوان سرمربی جدید رئال مادرید
به نقل از کیک زون، مورینیو از امباپه دفاع کرد، الکلاسیکوهایش را برابر گواردیولا، مسی و کریستیانو احیا کرد و تأکید داشت که در ورزش، پیروزی معنا اصلی را دارد.
ژوزه مورینیو به رئال مادرید بازگشته و با حضورش، نگاهی خاص به فوتبال نیز احیا میشود که هیچگاه کسی را بیتفاوت نگذاشته است. این باشگاه مادریدی در تاریخ ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶ به طور رسمی انتصاب او را به عنوان سرمربی تیم اصلی برای سه فصل آینده (تا ۳۰ ژوئن ۲۰۲۹) اعلام کرد.
این سرمربی پرتغالی از تاریخ ۱۳ جولای-۲۳ تیر، همزمان با آغاز پیشفصل، کارش را آغاز خواهد کرد. اولین مصاحبه بزرگ او پس از این بازگشت که با مجله «وانیتی فیر» انجام شده، تصویری از مورینیویی با لحن متفاوت ارائه میدهد؛ آرامتر و با جنجال کمتر، اما در اصالت کاملاً مشابه: رقابتطلب، مغرور و متقاعد به این که فوتبال، بیش از هر چیز، با پیروزی معنا پیدا میکند.
مورینیویی که در سال ۲۰۰۴ خود را به عنوان «آقای خاص» به جهان معرفی کرد، اکنون حاضر به تعدیل غرورش بدون چشمپوشی از اقتدارش است. او در این مصاحبه اشاره میکند: «نمیخواهم بگویم من فرد برگزیده بودم. یکی از آنها بودم.» گویی گذر زمان، لبههای تیز شخصیت عمومی او را صیقل داده، اما به ستون فقراتش دست نزده است. سرمربی که انگلیس را از طریق کنفرانسهای مطبوعاتی فتح کرد، هر بازی بزرگ را به یک نبرد روانی تبدیل کرد و قدرتمندترین بارسلونای تاریخ را ابتدا روی نیمکت اینتر و سپس رئال مادرید به چالش کشید، اکنون به جایی بازمیگردد که شخصیتش در آن به ابعادی رمانگونه رسید.
توضیحات او درباره رئال مادرید، مادریدیستای احساسی خالص او را نشان میدهد. او فقط از بازیکنان یا ستارهها صحبت نمیکند، بلکه از وزن باشگاه، نشان و اصالت آن حرف میزند. او گفت: «تاریخ رئال مادرید با هیچکس قابل مقایسه نیست.»
و تصویری را که پتانسیل تبدیل شدن به تیتر اصلی را دارد، اضافه میکند: «پیراهن سفید رئال چیز جادویی در خود دارد.» از دیدگاه مورینیو، رئال مادرید صرفاً مجموعهای از نامها نیست، بلکه نهادی است که بر اساس افتخارات بنا شده است.
این مربی پرتغالی خلاصه میکند: «وقتی درباره رئال مادرید صحبت میکنیم، از تاریخ و میراث فوتبال حرف میزنیم.»
در این دوره جدید، یکی از بزرگترین چالشهایش کیلیان امباپه خواهد بود. فوقستاره فرانسوی با وجود آمار گلزنیاش، با حواشی مختلفی همراه بوده و مورینیو وارد این تقابلها نمیشود. برعکس، او خواستار آرامش، تماشا و گفتگوست. او معتقد است: «الان زمان صحبت کردن نیست، زمان گوش دادن است.» این مربی پرتغالی تأکید میکند نیاز دارد آنچه را تاکنون از بیرون دیده، از درون بشناسد. او پیش از بیان یک جمله واضح درباره ستاره جدیدش توضیح میدهد: «من اینجا هستم تا کمک کنم، نه اینکه انتقاد کنم. امباپه بازیکنی خارقالعاده است و من تلاش خواهم کرد به او کمک کنم تا حتی بهتر از این شود.»
همچنین مورینیویی وجود دارد که به گذشته نگاه میکند، به خصوص به آن الکلاسیکوهایی که دنیای فوتبال را به دو نیم تقسیم کرده بود. گواردیولا در یک سمت و او در سمتی دیگر. مسی و کریستیانو در زمین مسابقه. رئال مادرید و بارسا به یک مسئله جهانی تبدیل شده بودند. او به یاد میآورد: «دنیا برای آن بازیها متوقف میشد.» از دیدگاه مورینیو، آن اتفاق دیگر با همان ابعاد تکرار نشده است. او درباره رقابتی که آن را با نبردهای بزرگ تنیس میان نادال، فدرر و جوکوویچ مقایسه میکند، میگوید: «این فقط بحث رئال مادرید و بارسلونا یا فقط اسپانیا نبود؛ بحث تمام دنیا بود.»
این مربی پرتغالی گذشته بارسایی خود را نفی نمیکند. او سالهای حضورش در بارسلونا را در کنار بابی رابسون، گواردیولا و لوئیس انریکه با محبت خانوادگی و حرفهای یادآوری میکند. فرزندان او در آنجا به دنیا آمدند و او در آنجا شکلگیری خود را به عنوان یک مربی سطح اول آغاز کرد. اما او میگوید که تقدیر، او را در نقطه مقابل قرار داد. او تصریح میکند: «من هیچ حس بدی نسبت به بارسلونا ندارم.» و سپس جمله دیگری با عطر کلاسیک خود به جا میگذارد: «من از بازی در برابر بهترینها لذت میبرم، زیرا بهترینها شما را مجبور میکنند که بهتر شوید.»
جایی که مورینیو حتی یک میلیمتر هم عقبنشینی نمیکند، بحث قدیمی درباره سبک بازی است. به او برچسب دفاعی، نتیجهگرا، عملگرا یا حتی دشمن یک ایده زیباییشناختی خاص در فوتبال زدهاند. پاسخ او همچنان همان است: برنده شدن، جوهر ورزش است. او شلیک میکند: «یک تئوری احمقانه وجود دارد؛ اینکه میتوان بدون برنده شدن، بزرگ بود.» و کلام را تمام میکند: «در ورزش، هدف برنده شدن است.» او برای دفاع از خود، رئال مادرید فصل ۱۲-۲۰۱۱ را یادآوری میکند، همان تیمی که ۱۰۰ امتیاز و ۱۲۱ گل به دست آورد. او میپرسد: «آن تیم چقدر دفاعی بود؟»
مورینیو همچنین از نیمهنهایی لیگ قهرمانان با اینتر در برابر بارسلونا دفاع میکند. او قبول ندارد که همه چیز به یک مقاومت قهرمانانه ۱۰ نفره در نیوکمپ خلاصه شود. او یادآوری میکند که یک هفته قبل از آن، تیمش ۳ بر ۱ پیروز شده بود. با این حال، او با غرور آن دفاع همهجانبه را در برابر بهترین تیم جهان میپذیرد. در روایت او، آن اتفاق ضد فوتبال نبود، بلکه بقا، حرفهایگری و عظمت رقابتی بود.
این مصاحبه همچنین بازتابی از شخصیت خود او را به جا میگذارد. مورینیو میداند که کمک کرده تا مربی به شخصیت اصلی تبدیل شود. قبل از او، توجهات تقریباً همیشه معطوف به فوتبالیستها بود. با حضور او، نیمکت نیز شروع به فروختن روی جلد روزنامهها کرد. اما اکنون او اینگونه تلطیف میکند: «من هرگز نخواستم مهمتر از بازیکنانم باشم.» او اصرار دارد که کاریزما از ژست گرفتن به وجود نمیآید: «کاریزما در سوپرمارکت خریده نمیشود.» از دیدگاه مورینیو، اقتدار با کار خوب به دست میآید: تمرین دادن، رهبری کردن، آمادهسازی مسابقات و متقاعد کردن رختکن.
حتی کتوشلوار، یکی از نشانههای هویتی او از آن سالهای چلسی، در این مصاحبه به عنوان یک بیانیه اصولی ظاهر میشود. مورینیو آن را بخشی از تشریفات فوتبال میداند. او میگوید مربی نماینده باشگاه، هواداران و یک صنف حرفهای است؛ به همین دلیل هرگز با پوشش دیگری احساس راحتی نکرد. کتوشلوار برای او یک لباس مبدل نبود، بلکه یک زره بود.