سرمربی نروژ؛ مردی که مرگ را تجربه کرد و به اوج بازگشت
پس از پیروزی نفسگیر نروژ مقابل برزیل و صعود این تیم به مرحله یک چهارم نهایی جام جهانی، در حالی که بازیکنان و هواداران نروژی غرق در شادی بودند، سرمربی تیم تنها به یک نفر فکر میکرد تا این لحظه خاص را با او سهیم شود. استاله سولباکن به سمت سکوها رفت تا با همسرش، آنیکن، که بیش از ۳۰ سال در کنار او بوده است، دیدار کند. این دو در آغوش هم قرار گرفتند و این صحنه به سرعت در شبکههای اجتماعی بازتاب گستردهای یافت. این اتفاق پیش از این نیز در دیدار مقابل سنگال که صعود نروژ به مرحله حذفی را قطعی کرده بود، رخ داده بود.
این جشن، فصل جدیدی را در زندگی و کارنامه غیرمعمول استاله سولباکن گشود؛ مربیای که مسیر حرفهایاش سرشار از فراز و نشیب، موفقیت و حتی لحظات بسیار دشوار بوده است. او دو بار در دورههای کوتاه حضورش در انگلیس، چه به عنوان بازیکن و چه به عنوان مربی، ناکام ماند. حتی در مقطعی، پس از پنج سال عدم دستیابی به موفقیت چشمگیر، تا مرز استعفا از هدایت تیم ملی نروژ پیش رفت.
اما هویت او در فوتبال با روایتی بسیار مشهور در کشورش گره خورده است: زنده ماندن از حمله قلبی در سن تنها ۳۳ سالگی. روز ۱۳ مارس ۲۰۰۱، روزی بود که زندگی سولباکن برای همیشه دگرگون شد. او که در آن زمان هافبک باتجربه کپنهاگن بود و سابقه حضور در جام جهانی ۱۹۹۸ و یورو ۲۰۰۰ را در کارنامه داشت، در جریان تمرین دچار حمله قلبی شد. قلب سولباکن برای هفت دقیقه از تپش ایستاد.
او از نظر پزشکی مرده بود و تنها مداخله پزشک تیم، فرانک اودگارد، بود که با ماساژ قلب او، در حالی که همتیمیهایش با اضطراب نظارهگر بودند، جانش را نجات داد. سپس سولباکن به دستگاههای حمایتی متصل شد و ۲۶ ساعت در حالت بیهوشی در بیمارستان سپری کرد. در همین حال، اعضای باشگاه به خانه همسرش آنیکن رفتند تا خبر شوکهکننده را به او برسانند.
سولباکن بعدها درباره آن روز گفت: «تجربهای بسیار دردناک بود، اما برای خانوادهام بسیار سختتر از خودم بود، چرا که من هیچ حسی نداشتم. انگار چراغها خاموش شد. پدر و مادرم بلافاصله به دانمارک پرواز کردند. به من گفته شد که مادرم در هواپیما شروع به برنامهریزی برای مراسم تدفین من کرده بود. ابتدا نگران بودند که آیا زنده میمانم یا نه، سپس نگرانیشان به این معطوف شد که آیا مغزم آسیب دیده است یا نه. اینها افکاری بود که خانواده و همتیمیهایم را آزار میداد؛ کسانی که شاهد سقوط من، مرگ من و بازگشت من به زندگی بودند.»
بعدها مشخص شد که سولباکن با یک نقص مادرزادی قلبی به دنیا آمده بود. زندگیاش نجات یافت، اما رویای ادامه فوتبال حرفهای برایش پایان یافت و مجبور به خداحافظی از میادین شد. همچنین یک دستگاه ضربانساز قلب (پیسمیکر) برای او نصب شد. او در این باره گفت: «چنین اتفاقی قطعاً نگاه انسان به زندگی را تغییر میدهد. فکر میکنم پس از آن، وقتی همه چیز آرام شد، به من کمک کرد تا بفهمم چه چیزهایی واقعاً اهمیت دارند و چه چیزهایی نه. من تمام توانم را در کارم میگذارم، اما میدانم که چیزهای مهمتری در زندگی وجود دارد.»
سولباکن خیلی زود وارد دنیای مربیگری شد و پس از هدایت تیم زیر ۱۸ سال نروژ، به سرعت پیشرفت کرد. اولین موفقیت او در نروژ با تیم دسته دومی هاکام رقم خورد که آن را به رتبه پنجم لیگ برتر رساند. این موفقیت توجه باشگاه سابقش، کپنهاگن، را جلب کرد. او در همان سال اول حضورش در این تیم در سال ۲۰۰۵، قهرمانی لیگ دانمارک را کسب کرد و سپس در لیگ قهرمانان اروپا شگفتیهای زیادی خلق کرد؛ از جمله پیروزی مقابل منچستریونایتد و آژاکس. او در ادامه چهار قهرمانی دیگر لیگ را نیز به دست آورد و پس از آن، شانس خود را در آلمان و باشگاه کلن امتحان کرد، اما توفیقی در این زمینه کسب نکرد.
به نظر میرسید سولباکن در سال ۲۰۱۲ بالاخره به بزرگترین فرصت خود در فوتبال انگلیس رسیده است؛ زمانی که باشگاه ولورهمپتون واندررز او را به خدمت گرفت. این تیم به تازگی از لیگ برتر سقوط کرده بود و این انتخاب، گزینهای متفاوت و مدرن به شمار میرفت. سولباکن که سبک بازی مبتنی بر ضدحمله را در چمپیونشیپ معرفی کرده بود و در تابستان ۱۰ میلیون پوند برای تقویت تیم هزینه کرد (که در آن زمان برای یک تیم دسته دومی مبلغ قابل توجهی بود)، کار خود را با نتایج نسبتاً خوبی آغاز کرد.
اما به تدریج اوضاع رو به وخامت گذاشت؛ وولوز از رتبه سوم در ماه اکتبر به رتبه هجدهم در اوایل ژانویه سقوط کرد. مشکل اصلی این بود که ترکیب تیم عمدتاً توسط مربی سابق چیده شده بود؛ بازیکنانی که به بازی مالکانه و کنترل توپ عادت داشتند، نه دفاع فشرده و ضدحمله.
شاید بهترین نتیجه دوران او، پیروزی ۴-۱ مقابل بریستول سیتی بود، اما حتی آن پیروزی نیز با فاصله گرفتن بازیکنان از تاکتیکهای او به دست آمد. کاپیتان تیم پیش از بازی به همتیمیهایش گفته بود: «تاکتیکها را فراموش کنید و بازی خودتان را انجام دهید.»
بخشی از هواداران وولوز، تغییر فرهنگی مورد نظر سولباکن را درک میکردند، اما با بدتر شدن نتایج، صبرشان لبریز شد. نقطه اوج نارضایتی زمانی بود که خودروی او مورد حمله یک معترض قرار گرفت و روی آن رنگ پاشیده شد. یک شکست تحقیرآمیز در جام حذفی مقابل تیم لوتون تاون، پایان کار او را رقم زد و سولباکن پس از تنها نیم فصل حضور، از کار برکنار شد.
استیو مورگان بعدها در این باره گفت: «واقعیت این بود که فکر نمیکنم استاله واقعاً با زندگی در انگلیس کنار آمده باشد. همسر و خانوادهاش نیز همراه او به انگلیس نیامدند. او تقریباً هر دو هفته یکبار به نروژ بازمیگشت و هرگز واقعاً در آنجا مستقر نشد. فکر میکنم همین موضوع بر عملکرد تیم نیز تأثیر گذاشت. او هیچگاه نتوانست با فرهنگ فوتبال انگلیس سازگار شود.» بار دیگر، کپنهاگن جایی بود که سولباکن توانست اعتبار از دست رفتهاش را بازسازی کند. او در یک دوره هفتساله به موفقترین مربی تاریخ باشگاه تبدیل شد (که مجموع دورههای حضورش را به ۱۲ سال رساند)، سه قهرمانی دیگر در لیگ دانمارک به دست آورد (در مجموع ۸ قهرمانی) و میانگین دو امتیاز از هر بازی در ۴۲۰ مسابقه لیگ را ثبت کرد. با این حال، اخراج او پس از یک فصل نه چندان درخشان که با رسیدن به مرحله یک چهارم نهایی لیگ اروپا همراه بود، جامعه فوتبال دانمارک را شگفتزده کرد.
زمان بازگشت به خانه فرا رسیده بود. قبول هدایت تیم ملی نروژ در سال ۲۰۲۰ تقریباً تصمیمی دیرهنگام به نظر میرسید، چرا که از ابتدا در دوران مربیگریاش به عنوان گزینه آینده هدایت تیم ملی شناخته میشد. نروژ تازه در پلیآف یورو ۲۰۲۰ در خانه مغلوب صربستان شده بود و این به معنای ۲۰ سال دوری از حضور در یک تورنمنت بزرگ بود.
این در حالی بود که سولباکن در دوران اوج فوتبال نروژ بازی کرده بود؛ دورانی که شامل حضور در جامهای جهانی ۱۹۹۴ و ۱۹۹۸ میشد. در تورنمنت ۱۹۹۸، نروژ به مرحله یک هشتم نهایی راه یافت؛ جایی که در مرحله گروهی برزیل را شکست داد اما در مارسی با نتیجه ۱-۰ مغلوب ایتالیا شد. در آن مسابقه، خود سولباکن نیز حضور داشت.
نروژ در راه صعود به جام جهانی ۲۰۲۲ بار دیگر ناکام ماند. آنها در گروهی دشوار پس از هلند و ترکیه به مقام سوم بسنده کردند. اما مسیر مقدماتی یورو ۲۰۲۴ حتی ناامیدکنندهتر بود: دوباره سوم شدند، این بار با شش امتیاز اختلاف نسبت به اسکاتلند. ناکامی در صعود چیز تازهای نبود، اما حالا نروژ یکی از بهترین مهاجمان جهان را در اختیار داشت: ارلینگ هالند، به علاوه یک بازیساز در سطح بالای بینالمللی مانند مارتین اودگارد و چند بازیکن مطرح دیگر.
سولباکن میدانست که این وضعیت قابل قبول نیست و اعلام کرده بود اگر نروژ نتواند به جام جهانی ۲۰۲۶ صعود کند، از سمت خود کنارهگیری خواهد کرد. او پس از صعود نروژ به سطح اول لیگ ملتهای اروپا در اواخر سال ۲۰۲۴ گفت: «پتانسیل ما بسیار بالاست، اما تا زمانی که در چند حوزه پیشرفت نکنیم، به جام جهانی نخواهیم رسید. باید بتوانیم فشار را به خوبی مدیریت کنیم. این اصل ماجراست و ما هنوز در این زمینه به سطح مطلوب نرسیدهایم.»
سالها سرمایهگذاری روی پرورش استعدادهای برتر کشور در مدارس فوتبال با تمرکز بر فرهنگ تیمی و ایجاد مسیری مستقیم تا تیم ملی، کمکم در حال به ثمر نشستن بود. سولباکن همچنین یک فرهنگ تیمی مستحکم ایجاد کرد که در آن همه اعضا در جهت واحدی حرکت میکردند.
آنها با پیروزی در هر ۸ بازی مرحله گروهی، با اقتدار کامل به جام جهانی صعود کردند و ایتالیا را به پلیآف فرستادند. در این مسیر، ارلینگ هالند با به ثمر رساندن ۱۶ گل باورنکردنی (دو برابر هر بازیکن دیگری در مقدماتی اروپا) نقش بسزایی داشت. پیش از این، نروژ در کل تاریخ خود تنها ۳ پیروزی در تورنمنتهای بزرگ کسب کرده بود. اما حالا در همین جام جهانی ۲۰۲۶، ۴ پیروزی به دست آوردهاند.
آنها تنها در آخرین بازی مرحله گروهی خود مقابل فرانسه شکست خوردند و پس از آن، در مقابل تیمهای مدعی ساحل عاج و برزیل به پیروزی رسیدند. بازی بعدی آنها مقابل انگلیس در مرحله یک چهارم نهایی برگزار خواهد شد. شکست میتواند فاجعهبار باشد، پیروزی شگفتانگیز. اما در هر صورت، سولباکن میداند که زندگی چیزی فراتر از فوتبال است.