آقای فیروز کریمی، این را بخوانید!
کیک زون گزارش میدهد که فوتبال با اختلاف نظر زنده است. هیچ تیم بزرگی بدون منتقد رشد نکرده و هیچ مربی موفقی از تیغ پرسشهای تند در امان نبوده است. اما تاریخ بارها حقیقت سادهای را ثابت کرده، هر زمان استدلال جای خود را به تمسخر داده، گفتوگو تمام شده است. از آن لحظه به بعد، دیگر کسی دنبال فهمیدن نیست، همه میخواهند بخندند. این روزها تیم ملی ایران بیش از هر زمان دیگری زیر فشار انتقاد قرار دارد. حذف از جام جهانی، طبیعی است که موجی از اعتراض به عملکرد کادر فنی را به همراه داشته باشد. سعید الهویی هم به عنوان مغز متفکر فنی کنار امیر قلعهنویی، بیتردید یکی از کسانی است که باید پاسخگوی بخشی از این نتایج باشد. اما پاسخ خواستن، یک چیز است و تبدیل کردن نام یک مربی به موضوع خنده، چیز دیگری. فیروز کریمی، دو شب پیش در شبکه ورزش، راه دوم را انتخاب کرد... او به عنوان یکی از باسابقهترین مربیان فوتبال ایران، به جای نقد فنی عملکرد سعید الهویی، نام خانوادگی او را دستمایه شوخی قرار داد و طوری نمایش داد که انگار نه آن را میداند و نه میتواند تلفظش کند. بعد هم به جمله الهویی درباره «هفت پلن» پرداخت و با کنایه گفت فیلمهای هندی چند پلن دارند. در حالی که آن جمله اساساً درباره هفت برنامه تاکتیکی برای یک مسابقه نبود و الهویی از برنامههای آمادهسازی و بازیهای دوستانه تیم ملی و مشکلات پیش روی آنها سخن گفته بود.
مسئله، دفاع از سعید نیست. او مربی جوانی است که نزدیک به یک دهه در کنار قلعهنویی کار کرده، مسیرش را از آنالیز تا دستیاری فنی طی کرده و امروز یکی از مهمترین اعضای کادر فنی تیم ملی محسوب میشود. او هم مانند هر مربی دیگری، باید بابت تصمیمهایش پاسخگو باشد و اگر عملکردش مورد قبول نبوده، نقد شود. اما نقد باید متوجه فکر، تصمیم و خروجی باشد نه اسم و فامیل او که کریمی نتوانسته یادش بگیرد. شاید اگر این رفتار از یک کمدین یا یک تولیدکننده محتوای فضای مجازی سر میزد، چندان عجیب نبود. اما کریمی، فقط یک مهمان تلویزیونی نیست. او قهرمان آسیا بوده، سالها روی نیمکت تیمهای لیگ برتری نشسته و یکی از چهرههای شناختهشده مربیگری ایران است و جملاتش وزن دارد. فوتبال ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به گفتوگوی فنی احتیاج دارد. باید درباره چرایی حذف تیم ملی حرف زد. باید از کیفیت بازیها، تصمیمهای کادر فنی، انتخاب بازیکنان، برنامهریزی و آینده تیم ملی پرسید. این پرسشها سخت هستند و پاسخ دادن به آنها هم دشوار است و شاید به همین دلیل گاهی تمسخر، جای تحلیل را میگیرد که خنداندن (حتی با چنین شوخی سخیفی)، آسانتر از استدلال آوردن است. وقتی یک مربی باسابقه برای رد کردن همکار جوانترش، به جای استدلال از تمسخر استفاده میکند، در واقع این پیام را مخابره میکند که برای پیروز شدن در یک بحث، لازم نیست استدلال بهتری داشته باشی بلکه کافی است طرف مقابل را کوچک کنی. این دقیقاً همان چیزی است که سالهاست گفتوگوی عمومی ما را فقیرتر کرده است. در ضمن هر بار که یک چهره باسابقه، به جای نقد یک ایده، صاحب آن ایده را به سخره میگیرد، یک پیام پنهان به نسل بعد مخابره میشود. اینکه «دیده شدن، خطرناک است.» نتیجه چنین فرهنگی، کاهش جسارت است. جوانها یاد میگیرند کمتر حرف بزنند، کمتر ایده بدهند و کمتر مسئولیت بپذیرند، چون میدانند اگر شکست بخورند، پیش از آنکه عملکردشان داوری شود، شخصیتشان سوژه خواهد شد. فوتبال اما با آدمهای محتاط پیشرفت نمیکند، با کسانی پیشرفت میکند که جرئت تصمیم گرفتن و پاسخگو بودن داشته باشند. در نهایت... فوتبال فقط با پاس و شوت و تاکتیک ساخته نمیشود. هر نسل، بخشی از منش خود را هم از نسل قبل به ارث میبرد. مربیان باسابقه فقط آموزگار سیستم ۲-۴-۴ نیستند؛ آنها با رفتارشان به مربیان جوان یاد میدهند که در این فوتبال چگونه باید با مخالف، با رقیب و حتی با همکارشان برخورد کنند. برای همین، رفتار آقا فیروز در برنامه شبکه ورزش، بیش از آنکه یک شوخی تلویزیونی باشد، یک علامت سؤال بزرگ بود. نه به خاطر سعید الهویی که به خاطر خود فیروز کریمی...